خرید بک لینک

کوچ کردان

پردهxadداران و شمایلxadکشان و نقاشان، پاxadبهxadپای شاعران و پیش از پیدایی نویسندگان، در صحنهxadهای ظهور هنر از دیرباز، عرقxadریزان حضوری زنده داشتهxadاند. در این میان نقاشان در مقام آفرینندگان پدیدهxadهای آغازین هنری و پارهxadهایی طرحxadهای اسطورهxadیی و بیان زبان و حالتxadهای روحی، با نقاشی بر سنگxadهای صخرهxadها و طرحxadها بر دیوار غارها، در جهان پیرامون خویش، قدمتی برابر با عمر تاریخ دارند. دیرینهxadگی حضور نقاشان بهxadروزگاران پیش از کشف حروف الفبا میxadرسد. و پس از آن و اندکxadاندک و تا امروز در زمانهxadی ما، اگرچه ادبیات با شکل و محتوا و زبان و نظم و نثر و بدیع و صناعت و مفاهیم بلاغت، با بازدهیxadهای خود سایهxadافشانxadترین شاخهxadی درخت باغ هنر تلقی میxadشود، در عرصهxadی نقاشی اما کم شاهد نبودهxadایم، که گاه یک تابلو قادر بوده است چندین برابر یک رمان، گفتنیxadها برای گفتن داشته باشد. و در این پیوند با بیان یک طرح، موضوعیتxadها آفریده باشد. دستxadآوردی که با ذوق و درک زیباشناسی و شناخت معیارهای نقاشی و علم بیان رنگ بر بوم بهxadارمغان میxadآورد.

هنر نقاشی پدیدهxadی بهxadتماشاxadدرآوردن موضوعیxadست؛ با فردیت تفکر عبرتxadانگیز و در اوج دلxadبستهxadگیxadهای بهxadذهن و احساس شورانگیز و در عین فروتنیxadی حضور نامxadجویانه، ناآرامیxadآفرین، آرامشxadبخش و گمانxadبرانگیز. و xadانگیزهxadی ارائهxadی آن بیان ارزشxadهای نهفتهxadییxadست، که در درون خود پیامxadآور بهxadهمxadراه میxadآورد، تا بهxadتماشا در جهان نگاه مخاطب بهxadقضاوت بگذارد. ارزشxadهای نهفتهxadیی که همه بهxadانجام تمامیت آن برنتوانند و اگر بتوانند حاصل دیگر هنر تلقی نمیxadشود.

هنگامی یک اثر هنری و در این نقد یک نقاشی از یک وحدت و تمامیت در خلاقیت برخوردار است، که استعداد ما را در مقام یک تماشاگر آشکار سازد و بهxadتماشا برانگیزد، تا آنxadجا که حس بویایی و شنوایی ما نیز بهxadهنگام تماشا برانگیخته شود. و نهxadتنها تا سرحد اینxadچنین تاثیر غریبی دست بیآبد، بلxadکه پشتوانهxadهای فرهنگی و تفهیم زبان را هم بیxadاختیار ارادهxadی ما بیآفریند. بهxadگونهxadیی که پیوستهxadگیxadها و روابط تاریخی اثر، بهxadآسانی در دریافتxadها بهxadتماشا دربیآیند. دریافتxadهایی که رهxadآورد چیرهxadدستی سرانگشتان نقاش است و حاصل خلاقیتxadهای هنری و احساساتیxadگرهای او.

تابلوی کوچ کردان نماد جنگ و دربهxadدری و درد و پیوستهxadگی، کار مجسمهxadساز و نقاش ایرانی شهلا خداکرمی، نمونهxadی اینxadxadچنین اثریxadست. یک اثر هنری و بهxadسهم خود استثنایی. یک قصهxadی رنگین و تماشایی. قصهxadیی که بر بوم با قلم با استادی بهxadتصویر کشیده شده است. قصهxadیی که مخاطب را بهxadهنگام خواندن بهxadتماشا، بهxadاندیشه فرو میxadبرد، بهxadتحسین وامیxadدارد و با شخصیتxadهای قصه و خالق آن، شیفتهxadی تماشا همxadدردی میxadکند. و مخاطب در این همxadدردی جهان طرح را درمیxadیابد و شاباشxadگویان نظارهxadگر قصهxadگویی میxadشود. قصهxadیی که کمپوزیسیون و آمیزش روانxadشناسانهxadی رنگxadها، زوایای دید، زبان بیxadزبان اثر و سمبلxadها و نشانهxadهای آن آفریده است. یک روح همxadآxadهنگی در میان عناصر طرح و توازن رنگ و فرم. شبیه بهxadآنxadچه که در جهان واقعیت در پیش رو میxadبینیم. و جان و فطرت طبیعت در پیرامون ما میxadآفریند. و این شیوهxadی عمل و تماشای نقاش است بهxadجان و فطرت طبیعت و انعکاس آن در اثر و آفریدن جهان واقعیت.

تابلوی کوچ کردان اگرچه از لحاظ تکنیکی بهxadاشکال هندسهxadیی و کوبیسمی تجزیه نشده است، اما همxadآهنگی و تقابل موتیوها، انضباط در میانهxadی سطحxadها، و استقرار و تعادل ترکیبxadها، در مقام یک اعتبار و تمامیت، در جایxadجای آن موج میxadزند. و نقاش اگرچه بهxadدنبالهxadروی از نقاشان نئوامپرسیونیست و فوویست، در حقیقت لحظه و جهان کشف و شهود، در کاربرد با رنگxadهای شوخ و گرم در سیر و پژوهش نبوده است، اما با حس مسئولیت بهxadنشانxadدادن واقعیتxadهای زمانه، کوچ کردان را از یک جنبش فوتوریسمی برخوردار گردانیده است. جنبشی که تماشاگر را بهxadهنگام تماشا، از روی حظ و عبرت در اوج ناآرامی بهxadواکنش بهxadآرامش وامیxadدارد.

تمامیت و ایجاد ذهنیت در کوچ کردان، بی آن که ضرورتا بهxadبرآشوبانیدن عواطف ما دست بیآزند و بهxadای داد و بهxadای بیxadدادمان بیندازند، بر پایهxadهای مفاهیم هنری و ارزشxadهای انسانی، ما را بر آن وامیxadدارند، تا که با احاطه بهxadمعرفت بر احوال روح، با موتیوها در دل بهxadهمxadدردی برخیزیم و همxadزمان در جهان ناامنی که نقاش آفریده است، بهxadهنگام تماشا در اوج آرامش در ناآرامی فرو رویم. شهلا خداکرمی با خلق بیش از هشتاد اثر تماشایی در زمینهxadی مجسمهxadسازی و نقاشی، یکxadبار دیگر نشان میxadدهد که در این عرصه حضوری چشمxadگیر دارد. او با آناتومی و روانxadشناسی رنگxadها بیxadهیچ تردید کارآشناست و کوچ کردان را از آغاز تا پایان، بخشxadبخش اعتبار میxadبخشد و با صبوری و چیرهxadگی بر بوم رهبری میxadکند.

در فضای میانی طرح در کوچ کردان، دلاورمردی بالابلند، با دستاری بستهxadبهxadسر، صورتی بیضوی و گردنی ستبر، گریبانxadگشوده و سلحشور، در مرکزیت قصه با یال و کوپال طراحی شده است. در پس پشتxadاش سه کرد جوان، که تا شانهxadهای پهن این بالابلند بالاتر قد نکشیدهxadاند، آرام در کوچ در حرکتند. در پیشxad پایxadاش دختری پیوستهxadابرو و رنگxadصورتی زرد نیشابوریxadپوش، زنبیلی حصیری و از باری سنگین را گردنxadخمیده بر دوش میxadکشد. در چنین فضایی نقاش در جستجوی بهxadنمایشxadدرآوردن زوایای خاموش روح، دختربچهxadیی جلیقهxadپوش و افسردهxadسیما و شوریدهxadمویی بهxadتصویر کشیده است، که دست در دست مادر آستینxadچیده و سربهxadزیر گام برمیxadدارد. رخxadسار مادر نه خسته که برافروخته برایxadچه متفکر است و در غم فرو رفته است.

مادر چهارقدی شیری بهxadسر بسته است و با تنxadپوشی بومی و عنابیxadرنگ، سرآستینxadها را برچیده و میانxadبسته بالا زده است. دامنی افراشته و کشیده بهxadرنگ ارغوان بهxadپا دارد و شلیتهxadیی بهxadرنگ عقیق سبز، با ترکیبی ملیح از رگهxadهایی از لاجوردیxadبنفش، پرچین و شکنج بر دامن پوشیده است. پابهxadپا دخترک دیگرش لاغربدن و باریکxadاندام، سبوی سفالیxadی آبی وفادارانه بر دوش میxadکشد. با تنxadپوشی همxadسایه و همxadآهنگ در رنگ، چیxadچک فرو رفته در فکر مطبوع گام برمیxadدارد. در کنارهxadی گذرگاه سنگxadلاخی راه، جوانxadمردی بلوطی و زیتونیxadپوش، آستینxadها پاک از پیراهن بالا زده است و تختی روان یکxadتنه بر پشت میxadکشد. کولهxadباری بس سنگین و رنگxadآبی سرخxadآبی بر پشت، که پنهان در آن مصدومی خوابیده است. و گویی مرد جوان حجلهxadیی روان بر دوش میxadکشد.

کوچ کاروان و بهxadطلایهxadگی اینان، از سرزدن آفتاب در پیشxadزمینهxadی طرح آغاز شده است و در گرگ و میش مه، در غوغای سایهxadروشنیxadهای استادانهxadی رنگ، نیشابوری خاکستری بلوطی سیاه، در پسxadزمینهxadی کوچ مارپیچان و بهxadدنبال دم گرفته است. لشکر کوچxadگران در پسxadزمینهxadی طرح، پیاده و نشسته بر گردهxadی اسب و در زیر آسمان گرگ و میشی مه، که تا فروشد نگاه از دل افق بیرون زده است، کوچ را دنبال میxadکند. در هنگامهxadیی اینxadچنین پویا، که آسمان بیxadخلاء طرح آفریده است، بازتاب لشکر کوچxadگران در پشت، بهxadگروه طلایهxadداران در پیش بعد بخشیده است و سایهxadهاشان را، در درخشش آفتاب شرق، بر سنگxadلاخ راه رونده کرده است. طرحی جانانه و نظمxadبردار، در بهxadکارگیری نئوکلاسیسم ماهرانهxadی نور و بازیxadدوستیxadکردنxadهای رنگ. طرحی که نقاش با بهxadیاریxadگرفتن از استعداد فطریxadاش، تماشاگر را در تماشا بهxadاندیشه فرو میxadبرد و مرگ مارا اثر لویی داوید را تداعی میxadکند. یک کار استثنایی و همxadزمان رئالیسمxadناتورالیسمی.

چیدمان موتیوها در صحنهxadهای کوچ، با یاریxadگرفتن از آمیزش دلxadپذیر رنگxadها، باریکxadبینی و همxadآهنگی و خلق آناتومی و فرم، یک تمامیت زیبا پدید آورده است. پدیدهxadی زیبایی اگرچه که در نگاه اول یکxadآن بهxadچشم درمیxadآید، با همان یک نگاه اما تمامیت آن چهره نشان نمیxadدهد. جهان زیبایی یک تمامیت است. تمامیت، در یکxadنگاه بهxadچشم درنمیxadآید. نقاش، آنxadچهxadها را که تمایلاتxadاش بهxadهنگام خلق این اثر، هوشیارانه لمس میxadکرده است، در تجربیات آهوانه و انسانxadدوستانهxadاش، خودیابنده درهم آمیخته است و ذرهxadذره با صبوری و صراحت، در این طرح بهxadتصویر کشیده است. طرحی که یکxadکلام نگاه را سیرآب میxadکند.

شهلا خداکرمی با استعدادی حرفهxadیی و آکادمیک در ایجاد کمپوزیسیون و توانایی در خلق آناتومی و آمیزش هنرمندانهxadی رنگxadهای نیشابوری زرد عنابی بلوطی و سرخxadآبی یک کار استثنایی آفریده است. کاری که بهxadخاطر تسلط نقاش بر معرفت و ماهیت زیباشناسی، تمجید هر تماشاگری را برمیxadانگیزد. طرحی کوبنده و همxadزمان دارای ملاحت، که اگرچه ذهنیت ارزشxadها را رد نمیxadکند، اما مطلقxadبودن را نمیxadپذیرد و دانهxadهای شیرین شک در دل میxadکارد. او با ریزهxadکاریxadهای ملایم رنگxadسایهxadها در ایجاد بعد، چنان مرکزیتی در این اثر میxadآفریند، که تماشای ما را بیxadاختیار ما، گاه بهxadبخشxadبخش قصهxadی کوچ و گاهی بهxadتمامیت آن، ناگهxadهان وسعت میxadبخشد.

در دوگوشهxadهای طرح و بهxadگونهxadیی اریب باهم، موتیوهایی در طرح پیام میxadآورند. مردی در یک گوشهxadکنار بهxadتصویر درآمده است و نشسته بر وسیلهxadی روندهxadیی خیره بهxadما زهرخند میxadزند. و در آن یکی گوشهxadکنار، کودکی خسته و آبیxadپوش، از کوچ کاروان بهxadقهر کناره گرفته است و دامنxadکشیده بر لبهxadی یک تختهxadسنگ، گریان خستهxadگی درمیxadکند. پیش پایxadاش پیرمردی بهxadغمxadخوارهxadگی از شرم، پشت بهxadتکxadشاخهxadدرختی خشک، از ما روی پوشانیده است و زانو بهxadبغل، غرق سرنوشت این کوچ است.

در کوچ کردان رنگxadهای سرد متناسب و درآمیخته در لابهxadلاهای رگهxadهایی از رنگxadهای گرم، جابهxadجا بهxadنیاز بر بوم نشستهxadاند. شهلا خداکرمی بهxadمانند دیگر آثارش از ضربهxadزدنxadهای قلمxadمو و یاریxadجستن از رنگxadدانهxadهای آتشین و تند و تمرکز در آفریدن فضاهایی با رنگ و نور، از شیوهxadی متداول امپرسیونیسمیxadاش در این اثر چشم پوشیده است و یک کار رئالیسمxadناتورالیسمی آفریده است. اگرچه با نگاه بهxadچهxadگونهxadگیxadهای ترکیبxadپذیرهای رنگxadها، حالتxadهای چهرهxadهای موتیوها، آناتومی و تناسب دقیق سطحxadها، اندوهxadبارهxadگی و قدرت شورانگیز عاطفی و جلوهxadها و موضوعیت اثر، میxadتوان این تابلو را در مقام یک کار اکسپرسیونیسمی نیز دوراندیشانه بهxadچالش کشید. شهلا خداکرمی اگرچه در خلق این تابلو از جهان کشف و شهود و حقیقت لحظه دوری میxadکند، اما در درون اثر حضوری ملموس دارد و شیوهxadی تفکرش و پیامxadآوریxadاش نیز در درون و در فراسوی کوچ دیده میxadشود. او دردی را که در زندگانی هست در پیش روی نگاه میxadآورد. و رنجی را که از آن میxadبریم نفی نمیxadکند. انگاری با ارائهxadی این تابلو در پی راه شفای این رنج است. رنجی که سرمایهxadی یک روح متعالیxadست. هیج اثری بهxadتعالی نمیxadرسد، مگر آن که با رنج بهxadهمxadراه بوده باشد. لذت فیxadنفسه موجودیتی ندارد. بهxadتماشادرآوردن رنج و بهxadنیت دفع این رنج است، که لذت را با خود بهxadهمxadراه میxadآورد. انسان در رنج آفریده میxadشود.

تابلوی کوچ کردان جوهر استعداد ما را دستxadخوش تغییر میxadکند و تجربهxadی ما را افزایش میxadدهد. کاری که هیچ ابهامی در ادراکات بصری ما در تماشا بهxadهمxadراه نمیxadxadآورد. نقاش با در دلxadافکندن خدای یکxadکار نیک، دست بهxadخلق کاری نیکو میxadزند و آن چنان در دریای کار، در زمانهxadی خلق غرق میxadشود، گویی در کوج کردان نگاxadهبان کاروان و قافلهxadسالار بوده است. اثری که نهxadتنها بهxadگمان از سر نیروxadهایxad خلاقهxadی هنری و کیفیات نفسانی؛ عقل و وهم و حس و خیال، که از بازتاب احساس مسئولیت سرچشمه گرفته است. یک رابطهxadی وابسته با تکیه بهxadکرامت انسانی؛ تحفهxadی نقاش پیش روی مخاطب، آگاهانه و آرمانی. آشکارشدن و جانانه از کار درآمدن هنر و آفریدن یک رویxadداد تلخ تاریخی. یک اثر شسته و رفته و نجیب و تماشایی.

برچسب: نویسنده: داریوش تاجمیری تاريخ: 11 / 7 / 1391 ساعت: 0:32

صفحه بندی