سلام داریوش wanted هستم به یک پاپ خون نیازمندیم برا همکاری-------- جهت هماهنگی با این شماره تماس بگیرید محمد SOO278 09370175107
سلام
گاهی وقتا میشینم به حکمت خدافکر می کنم
لابد دارم دوباره پشت پا می خورم
وگرنه تو الکی یهو اون جوری نمی شدی
اشکال نداره تحمل می کنم خدا
هربلایی می خوای سرم بیار
دیگه جونی واسم نمونده
هرچی هست خالی کن
هی تو!
تویی که قول دادی پیشم بمونی
اشکال نداره
تقصیرتو نیست
تو زندگیت بدون منم میگذره
از اول من خواستمت
مجبور نیستی این رابطه رو تحمل کنی وقتی انقدر بهت بد میگذره
وقتی اون شب ساعت 11 برگشتم سرکوچتون و گوشیمو برداشتم دیدم هیچ خبری نیست قلبم شکست
اونقدر غمگین شدم که حتی نتونستم جلوی اشکامو بگیرم
دیدم چقدر بدبختم
می بینی
خداااااااااااااااااااآخه مگه چندبار میتونم زندگی کنم
من حق انتخاب ندارم؟!؟!؟!
باشه اینم ازم بگیر
هیچ وقت بخاطرترحم و دیگران پیشم نمون
فهمیدی؟
سیلی تو صورتم بزنی و فحش بدی بهتر از اینجور موندنه
منم قد خودم غرور دارم
اگرپیشتم تا ابد بخاطر احسامه
عشقمه،دلمه
میفهمی؟
توقبرستون راه می رفتم و به زندگی هرکدوم از اونایی که زیر قبرت فکر می کردم
فکرمیکردم که اگر منم اون شب می مردموالان زیر خاک بودم حالا حسرت چیه این دنیارو می خوردم
این شعره رو خیلی دوس دارم
اون حلقه که دست توئه
طناب اعدام منه...
.
.
چیزی برام نمونده که وصلم کنه به این زمین
غیر یه رگ که بعد تو پاره میشه فقط همین
.
.
بغض گلومو خفه کرده
2شبه کارم شده قبرستون رفتن
میشینم کنارقبرها دعا می کنم و از تک تک شون میخوام که دعاکنن منم بیام پیششون
بیچاره یه دختر 17ساله قبرشو دیدم
کاش من جای اون بودم
من تنهاوقتی دعای مرگ می کنم که امیدم از زندگی بریده شده باشه
همه هستی من توبودی
زندگی من تو بودی
باور نکردی...
بهت گفتم نکن
دیگه طاقت ندارم
جون ندارم
باورنکردی
باشه حالا هرجا خواستی برو
توکه ترم دیگه اعظم وداری
مینارو داری
تنها نیستی غصه نخور
میتونی دوباره پیش زهرابرگردی
نمیدونم
اگر همه خاطراتمونو فراموش کردی برو
اگرمیتونی رو قلب من پا بزاری برو
اما عشق و گدایی نمی کنم
به تک تک همون قطره های بارون قسم حرارت عشق من نسبت به اولش ذره ای کم نشده
مطمئن باش
من روز اول همه چیتو دیدم که خواستمت
از تک تک حرکاتت با زهرا خبردار بودم
دیگه اخلاقت دستم اومده بود
قهر کردنات برام جدید نبود که حالا سر این قهر ها ازت جدا شم
می فهمی!!!
برسنگ قبر من بنویسید خسته بود
اهل زمین نبود نمازش شکسته بود
من همه تلاشمو کردم
دنبالت اومدم
دعوات کردم گفتم دوس داری برمیگردی
شوخی کردم
جدی شدم
قهر کردم که شاید برگردی
گفتم بریم اسنک میخندیم آشتی می کنیم
گفتم تا دم اتوبوس میبرمش آخرش یه مشنون میگه بوسش می کنم آشتی می کنیم
نگرانت بودم نکنه یه چیزیت بشه تو راه
رسوندمت تا دم در خونه گفتم شاید لحظه آخر یه مجنون بگی نگات کنم
بغلت کنم همه چی تموم بشه
اما تو...
شبش گفتم شاید نگرانم بشه ساعت 9 هه یه اس بده منم شوخی می کنم آشتی می کنیم
نشد
عصرشم اون جوری
بهت گفته بودم از طعنه زدن بدم میاد
ناراحت میشم
دیشب وقتی گوشیتو خاموش کردی از خداخواستم که دوباره روشن کنی
برای برگشت دوباره ت از خدا میخوام
آدم از متوسل شدن به بنده ی خدا هیچی گیرش نمیاد
حرف آخرم اینه
نه ازت خسته شدم
نه متنفرم
و نه هیچ چیزدیگه
من همونم که واسه حس کردن دستات بال وپر می زدم
و هنوزم دوستت دارم
حتی اگه عشق برات بی معنا باشه
همیشه برات دعای سلامتی می کنم
اگه میری نگران قرآنتم
و خودت
همین
اگه بدون من خوشی و کمتر غصه میخوری برو
به خدا راضی به ناراحت بودنت نیستم
فکرمنو نکن
چه اهمیتی دارم
یادبگیر تو زندگی فقط به خودت فکر کنی
حتی تو خوردن و مادیات وووو بقیه چیزها
خودت
حالا هم
مواظب خودت باش
تا ابد منتظرت می مونم
چون عاشقانه و صادقانه دوستت دارم
و میخوامت
.
.
.
برچسب:
نویسنده: داریوش تاجمیری