خرید بک لینک

اسمت...؟

وقتی میبیند روی صندلی پارک کز کرده ام و گریه میکنم،اشک هایش را پاکمیکند و به طرفم میاید.

_میپرسد:اسمت چیه؟

+ ....به خودم می ایم....هم.......؟

_میپرسد:مگه مامان تو هم مرده؟

+ نه،ولی من هم مثل تو کسی رو از دست دادم.

_چه جوری؟

+توی یک حادثه

_اسمش چی بود؟

+ویدا

_تو تا حالا مردی؟

+ تو میدونی مرگ چیه؟

_......هم.....که نباشی؟

+ یا نخوای که باشی!!!!!

_میخندد میپرسد:دوستی؟

+ یادش رفته که مادرش مرده...من اما...

میخندم .باشه.

میدود و میگوید:اگه تونستی منو بگیری...زود باش...یالا...بیا دنبالم.

دنبالش میدوم توی چمن ها...میخندیم...میدویم...بازی میکنیم...بعذ ازچند ساعت از خستگی روی صندلی مینشینم .میخواهد برود.

_میپرسد راستی اسمت چیه؟

+ویدا...............

برچسب: نویسنده: داریوش تاجمیری تاريخ: 28 / 8 / 1391 ساعت: 17:14

صفحه بندی