خرید بک لینک

حمام

نجف دريابندري

نجف دريابندري

صداي فرياد را من وقتي شنيدم که سر و صورتم را صابون زده بودم وچشمهايم بسته بود. اما فوراً چشمهايم را باز کردم و ديدم که يک نفر روي کف سيماني حمام افتاده است و دارد دست و پا ميزند و جيغ ميکشد.

صابون چشمهايم را سوزاند. چشمها را دوباره بستم و سرم را زير دوش گرفتم، و بعد چشمهايم را باز کردم.

دکتر کياني بود که لحظة پيش کنار من ايستاده بود و داشت خودش را ميشست. حالا چند نفر از زندانيها دورش ريخته بودند و ميخواستند دست و پايش را بگيرند. کياني درشت و سنگين بود و دست و پاي ستبري داشت، و چون تنش صابوني و لغزنده بود، زندانيها نميتوانستند بگيرندش، و او لاي دست و پايشان ميغلتيد و سرش را مثل پتک به کف حمام ميکوبيد، و کف حمام که گويا زيرش خالي بود صداي طبل مانندي ميداد. زندانيهاي لخت، دورش گره خورده بودند. همة تنها سفيد و بيخون بود، غير از تن خود کياني که رنگ گندمي داشت و لاي دست و پاهاي ديگر ديده ميشد.

برچسب: نویسنده: داریوش تاجمیری تاريخ: 11 / 7 / 1391 ساعت: 0:23

صفحه بندی