سلام داریوش wanted هستم به یک پاپ خون نیازمندیم برا همکاری-------- جهت هماهنگی با این شماره تماس بگیرید محمد SOO278 09370175107
من در خواب گذری به دوزخ می زنم...
کابوس های من به رنگ عذاب های زندگیست...
و آتش و رنج و درد... و فریاد های من...
و در کابوس تنها چیزی که درد هایم را آرام می کند ;
شعر گفتن است...
مثل اینکه با شکنجه از من حرف بکشند...
من در کابوس شعر می گویم...
من در خواب مثل بیداری عذاب می کشم....
و من در بیداری... در برزخِ بودنم...
به زندگی گذری می زنم....
و زندگی مثل ترس های همیشگیست
و تنها چیزی که آرامم می کند...
شعر هائیست که در دوزخ گفته ام...
***
من... خسته ام... مثل همیشه ی بودنم...
اما چیزی درون من هست
که به وسعت همه ی تازگی های باران
طراوت دارد...
من دلگیرم... از تو ، از همه ی آدمها....
اما در قلب من حسی هست
که به اندازه آغوش خدا
آرامش دارد...
من شکسته ام... بارها.. صد بارها...
اما در استخوان های من چیزی هست
که به اندازه ی همه ی کوه ها
استقامت دارد...
من به همان اندازه که مستعد مردنم... به همان اندازه که زخم خورده ام...
تشنه ی زندگیم... به همان اندازه سرشار از عشقم...
در چشمهای من که زل بزنی... دستهایم را که بگیری....
می توانی تمام خوشی ها و غصه های دنیا را با هم احساس کنی...
ـــــــــــ

دریا ، - صبور و سنگین –
می خواند و می نوشت :
« .... من خواب نیستم !
خاموش اگر نشستم ،
مرداب نیستم !
روزی که برخروشم و زنجیر بگسلم ؛
روشن شود که آتشم و آب نیستم ! » *
از فریدون مشیری - با صدای حامد نیک پی
برچسب:
نویسنده: داریوش تاجمیری