سلام داریوش wanted هستم به یک پاپ خون نیازمندیم برا همکاری-------- جهت هماهنگی با این شماره تماس بگیرید محمد SOO278 09370175107
ازدحام...! میان ازدحام انسانها گم شده ام...
و شاید مشکل ازمن باشد که نمی خواهم میان این ازدحام زندگی کنم
انزوا طلب نیستم... اما میان این همه حضور های تکراری و بی معنی
حس پوچی می کنم... از زندگی های به شدت غریزی... ، بیزارم...
من حس می کنم انسانیت میان این همه انسان ، فراموش شده
من نمیخواهم جمعیت را کنترل کنم... من در پی ارزش های فراموش شده ام!
ارزش هایی که میان غریزه های حیوانی فراموش شده...
میان این انسانها تجربه ی هیچ احساسی ساده نیست ،
و حتی واقعی نیست... ارزش های معنوی مفهومی مادی پیدا کرده اند
احساساتی بودن مثل انگی می ماند و صادق بودن نشانه ی ساده لوحی
و در نهایت شاید از آنجایی که نمی توانی چیزی را کنترل کنی انزواطلب شوی!

***
احساس من آنقدر گنگ است که نوشتنش ، گفتنش غیر ممکن است...
من تکلیفم با خودم معلوم نیست... من نمیدانم کجا هستم...
من نمیدانم چه کسی مرا دوست دارد!
من نمیدانم چه مرا خوشحال می کند...
من دیگر احساس خودم را هم نمی فهمم!
آنقدر همه چیز در هم تنیده است که من هر نفس خفگی را تجربه می کنم
خوشبختی حس کثیفیست که باز دارد احساس مرا بازی می دهد
اما من هنوز ناباورانه باورش دارم...
مثل مرگ باورش دارم... مثل دستهای تو ،
مثل اشکهای پاکی که ریختی..
ولی باز می دانم نه مرگ ، نه دست ها و نه اشک هایت ...
هیچکدام به اندازه ی عشقی که من به تو و زندگی داشتم تقدس ندارند...
و این روزها خوشبختی توهمیست از تلفیق احساس های بی معنی

***

به گذشته که می نگرم گیجِ ساده انگاری های تو و سادگیِ رفتار های تو می شوم!
و افسرده از این که که چقدر به رفتار های پوچ تو را ژرف می پنداشتم!
دیگر محک زدن احساس انسانها برایم سخت و تو خالیست ،
آدمهایی که آخرین امید های من به انسانیت را گرفتند...
و متنفرم از وسوسه ها و هوس های انسانیم ،
که گاهی مرا هم شکل این آدمها می کند.
من از نیمی از انسانیتم فرار میکنم...
تا شاید حتی توازن این همه حس لطیف و پلید را برهم بزنم ،
چیزی باشم پاک تر از انسان... اما به پشت سرم که نگاه می کنم ،
می بینم همین احساسات ، همین بر هم زدن توازن ،
چقدر مرا آسیب پذیر و ضعیف کرده ، و چقدر باعث شکستم شده
من نمیخواهم و نمیتوانم بی تفاوت باشم ، سنگدل باشم...
من نمیخواهم و نمی توانم انسان باشم... ، ... ، ...
... و من تنهایی را حس می کنم میان این همه ازدحام...

و کسی نیست که مثل من انسان نباشد ، یا مثل این انسانها نباشد...
برچسب:
نویسنده: داریوش تاجمیری