خرید بک لینک
الی... این روزها... دلتنگی امانم را بریده...

چیزی جز تو و حس حضورت... آرامم نمی کند..

چقدر نزدیک شوم... چقدر؟ دلتنگم... دلتنگ... می فهمی؟

تنهایی روی نیمکت نشستن... و تصور حضورت...

حرف زدن با جای خالی تو و چشم های توی عکس... می فهمی...؟

الی این روزها دوره گرد خاطراتم... زانو هایم سست می شود از دلتنگی...

الی بیا ببین حوالی خاطره هایمان چه سوت کور است...

بگو تو هم همین هوا را تنفس می کنی...

الی خیلی سخت شده... الی چطور تاب می آوری ؟

الی دلتنگم... الی دلتنگ بوی تنت... دلتنگ آهنگ صدایت...

دلتنگ یک هوای ابری... یک پائیز عاشقانه...

"زیر بارون... نفسات..."

این اشک های لعنتی... و خاطره هایی که مدام چشمک می زنند...

الی من مدام این روزها روزه هایم را ;

با مزه کردن اشک هایم و فرو خوردن این بغض ها می شکنم...

the bench

برچسب: نویسنده: داریوش تاجمیری تاريخ: 11 / 7 / 1391 ساعت: 0:29

صفحه بندی