خرید بک لینک

شكسپير در طي 24 سالي كه به نويسندگي و كارگرداني اشتغال داشته (يعني از 1588 تا 1611 ) حدودا 27 اثر معروف و مشهور دارد كه به ترتيب تاريخ نگارششان در زير ذكر شده

1. تيتوس اندرونيكوس (تراژدي)، ۹۰- ۱۵۸۸پ

2. تلاش بيهوده عشق (كمدي)، ۱۵۹۰

3. كمدي اشتباهات (كمدي)، ۱۵۹۱

4. رومئو و ژوليت (تراژدي)، ۹۵- ۱۵۹۱

5. دو نجيب زاده ي ورونا (كمدي)، ۹۳-۱۵۹۲

6. روياي يك شب نيمه تابستان (كمدي)، ۹۴-۱۵۹۳

7. تاجر ونيزي (كمدي)، ۱۵۹۶

8. رام كردن زن سركش (كمدي)، ۱۵۹۷

9. زنان شوخ طبع وينزر (كمدي)، ۱۵۹۸

10. هياهوي بسيار براي هيچ (كمدي) ،۱۵۹۸

11. آنچه دلخواه توست (كمدي)،۱۵۹۹

12. شب دوازدهم (كمدي) ، ۱۶۰۰

13.قيصر (ژوليوس سزار) (تراژدي)،۱۶۰۱

14.آنچه به نيكي پايان پذيرد نيك است (كمدي) ،۲-۱۶۰۱

15.هاملت (تراژدي)، ۱۶۰۲

16. كلوخ انداز را پاداش سنگ است (كمدي معمايي) ،۱۶۰۳

17. ترويلوس و كرسيدا (كمدي-تراژدي معمايي)، ۱۶۰۳

18. اُتللو (تراژدي)، ۱۶۰۴

19.لي ير شاه (تراژدي)، ۱۶۰۵

20. مكبث (تراژدي)، ۱۶۰۶

21.آنتوني و كلئو پاترا (تراژدي)، ۱۶۰۷

22. تيمون آتني (تراژدي) ، ۸-۱۶۰۷

23. كوريولانوس (تراژدي) ، ۱۶۰۸

24. پريكلس (تراژدي) ،۱۶۰۸

25. سيمبلين (تراژدي)، ۱۶۰۹

26. توفان (كمدي)،۱۶۱۰

27.داستان زمستان (كمدي)،۱۱-۱۶۱۰

بن جانسن، كه از نويسندگان معاصر شكسپير بود و شهرت داشت كه از تمجيد كسان خودداري مي كند،در باره شكسپير گفت«من اين مرد را دوست داشتم و به خاطره ي او،مثل ديگران،به حد پرستش احترام ميگذارم شكسپير د ر نيمه قرني ميزيست كه انگلستان يكي از مهمترين ادوار تاريخ خود را طي مي كرد.پيرامونش مملو از سياستمداران،مكتشفان،نويسندگان، و سيا حان نامدار بود؛ولي او توانست بين اين مشاهير مقامي بلند پايه براي خود كسب كند.طي پنجاه و دو سال عمر خود سي و شش نمايشنامه و يكصد و پنجاه و چهار غزل يا قصيده،باضافه قطعات منظوم ديگر نوشت.اگر چه شكسپير در عصري مي زيست كه حوادث شگفت انگيز بيشمار روي مي داد،ولي اين وقايع براي وي موضوع نمايشنامه هايي كه مورد پسند مردم همان دوره باشد قرار نگرفت.تمايل او بيشتر بر اين بود كه به گذشته بازگردد و به دنياي تصوير و خيال و عشق و ارواح و پريان پا گذارد.
شكسپير در حقيقت شاعر انسانيت و نقاش خصايل نيك و بد انسان است.نميشنامه هاي تاريخي او به وقايع بيروح و كهنه روح تازه مي بخشند و شخصيتهاي واقعي ادوار مختلف را با طرز فكر و عادات و خصوصيات هر كدام براي خواننده مجسم مي سازند.قدرت او در تلفيق و تركيب صحنه هاي پراكنده و ارائه آنها به صورت يك جريان واحد حاكي از زبردستي بي نظير او در فن نمايش است.نمونه ي اين هنر را مي توان در تشريح دوره ي نفرت انگيز سلطنت جان يا كناره گيري ريچارد دوم يا مصيبتهاي هانري چهارم يافت . هنر او در تجسم صحنه هاي تراژدي و كمدي به اوجي مي رسد كه بي سابقه است.او قادر است تماشاچي را بي اختيار به خنده وادارد يا اشك تاثر او را سرازير كند.بازيگراني از قبيل فالستاف و گوبو و دلقك هاي نمايشنامه هاي مختلف او همه نمونه هاي جالبي از اين قدرت ابداع است.در صحنه هاي درام كمتر وقايعي در ادبيات مانند مرگ كلئو پاترا،رفتار دختران لير شاه نسبت به پدر،مرگ رومئو و ژوليت،خفه شدن دزدمونا بدست اتللو ، و برخي از صحنه هاي مكبث يافت مي شود.
در اغلب نمايشنامه هاي او ارواح يا پريان و جادوگران نقش دارند.نمونه ي آن اوبرون و پك،روح قيصر ،روح پدر هاملت ،و سه خاهر جادو گر(در مكبث) است.مي توان گفت كه نمايشنامه هاي او از لحاظ تنوع موضوع،دامنه وسيع واژگان ،طرز تشريح وقايع،و وحدت هدف و نتيجه ،كم نظير است و اگر چه در هر نمايشنامه وقايع متعددي مانند رشته هاي رنگارنگ به هم بافته شده ولي گويي كه همه ي اين رشته ها تزييناتي است كه در عين حالي كه به اين قالب بزرگ ادبي شكوه و جلوه خاص مي بخشد،سادگي و پيوستگي ووحدت زمينه ي اصلي را از بين نمي برد و از لطف وتناسب آن نمي كاهد.
صحنه ي تئاتر دوره ي شكسپير شكوه و جلال و ابزار و وسايل تماشاخانه ي امروزي را نداشت و به صورت سكويي باز و ساده ساخته شده بود ه بازيگران با البسه دوره ي خود،بدون هيچ گونه دكور،روي آن بازي ميكردند . در نتيجه درك بسياري از تغييرات صحنه و مفهوم خقيقي آن به عهده ي تماشاچي گذاشته ميشد و تعجب در اين است كه با وجود فقدان اين وسايل نمايشنامه هاي شكسپير هنوز ارزش واقعي خود را از كف نداده و مورد پسند بسياري از مردم قرار ميگيرد.البته در تماشاخانه هاي امروزي و فيلمها دخل و تصرف زيادي در وضع صحنه ها به عمل مي آيد تا بيننده (و شنونده) به آساني بتواند پيوستگي وقايع و تغييرات صحنه ها را درك كند و همين نكته گواه بر اين است كه تئاتر روندگان عصر شكسپير تا چه حد به هنرو نمايش علاقه داشتند كه بدون وجود تسهيلات امروزي حداكثر لذت را از آثار شكسپير مي بردند .

هنر شكسپير در نمايشنامه نويسي تنها ار لحاظ توجه كامل به وضع صحنه و تغييرات آن نيست،بلكه او مانند يك روان شناس مي داند كه چطور صحنه ي غم انگيز را با صحنه ي خنده آور تلفيق كند تا جنبه هاي مختلف حواس پنجگانه را اقناع كند و با ايجاد اوضاع متضاد بر يك احساس معين با نكته ي مخصوص تاكيد ورزد و از پيمودن راه افراطي خودداري نمايد.در تمام موارد شكسپير مجبور بود متكي به قوت و قدرت موضوع داستان و طرز تشريح آن باشد.در اين دوره هم هر هنر پيشه انگليسي كه آرزو دارد به اوج شهرت هنري برسد ابتدا سعي مي كند شهرتي به عنوان بازيگر نمايشنامه هاي شكسپير پيدا كند،زيرا تنها آهنگ و بيان و حركات و فصاحت اوست كه مي تواند در تماشاچي تاثير گذارد نه زمينه هاي كمكي و تزيينات و وسايل كه در عين حالي كه براي مجسم ساختن صحنه ضروري است ولي مانع آن است كه هنر پيشه بتواند كمال هنر خود را عرضه بدارد. هدف شاعر تنها بحث در اخلاقيات نيست و منظوري وسيع تر از ترويج يك مكتب يا ايمان يا نكته ي اخلاقي دارد. هنر نويسنده نمايشنامه در اين است كه به جاي تشريح افكار يا خصايص معين ،جنبه هاي مختلف زندگي واقع و در آثار متاخر خود زندگي معنويي را ترسيم كند كه كمتر مربوط به زمان يا مكان يا شرايط معيني باشد و واكنش افرادي را كه از لحاظ فكري،احساسي ،بدني يا روحي با هم متفاوتند ولي گردش روزگار آنها را در يك جا جمع كرده است نسبت به يكديگر مجسم سازد.بنابر اين ،نمايشنامه نويس بايد مفهوم زندگي را درك كرده و با انواع مردم نقاط مختلف دنيا خوب آشنا شده باشد.يعني در حقيقت قدرت مشاهده و قوه تشخيص او در مورد خصوصيات اخلاقي افراد به حداكثر تقويت شده باشد و در نمايشنامه ي خود اين افراد را تحت شرايط معيني كه ساخته و پرورده فكر خود اوست قرار دهد تا نتيجه معيني را به دست آورد.

اين افراد بايد تا حدي حقيقي و واقعي جلوه گر شوند ،نه به صورت عروسكهايي كه در دست نويسنده به اين سو و آن سو كشيده ميشوند.قهرمان داستان بايد حقيقتا صورت قهرمان را پيدا كند و شياد به شكل شياد در آيد و دلقك خنده آور گردد و فيلسوف خود را فيلسوف نشان دهد و زنان داستان خصلتهاي زنان را به نمايش گذارند. اگر نويسنده نمايشنامه زياده از حد در اعمال و طرز فكر بازيگران خود مداخله كند فاصله ي زيادي بين افراد حقيقي و بازيگران داستان به وجود مي آورد كه ديگر نمي توان حقيقت وجود آنها را باور كرد.
شكسپير خود را در اين مورد قاضي بي طرفي نشان ميداد كه شخصيتهاي داستان را به حال خود وا مي گذاشت تا حقيقت دروني خويش را نشان دهند.به همين جهت نمي توان به آساني فهميد كه نظر شكسپير دربارهي زندگي چيست.افكار و عقايد ي كه اين شخصيتها ابراز مي دارند به قدري متنوع و در بسياري از موارد متضاد است كه بايد آنرا متعلق به خود آنها دانست و نمي توان گفت همه آنها نماينده افكار شكسپير است و همين نكته دليل بزرگي يك نويسنده است،كه خود را طوري مسلط به انواع نظريه ها ميسازد كه نمي توان او را بصورت معين و مشخصي شناخت.
از لحاظ خصوصيات روحي و احساسي شك نيست كه شكسپير به كشور خود و وقايع هيجان انگيز آن علاقه مفرطي داشت و به كوچه و خيابان و جنگل و مرغزارو موجودات وحشي و اهلي و مردم مملكتخويش دلبستگي نشان مي داد و طبيعتي رئوف و پر از همدردي نسبت نسبت به نوع بشر ظاهر ميساخت.با وجود اين نمي توان پس از خواندن نمايشنامه هاي كه عقايد او درباره سياست يا يا مذهب يا ادب انگلستان چه بوده است.ذهن او مانند فيلم عكاسي تمام جزييات و تاثيرات و تجارب و معلوماتي را كه را كه در دسترس او قرار مي گرفت ثبت مي كرد و به موقع خود در نمايشنامه ها ،در مناسب ترين وضعيت ازآنها استفاده مي نمود و مي توانست هم جنبه هاي لذت بخش و هم جنبه هاي غم انگيز آنها را ترسيم كند .

يك فرد معمولي براي صحبتهاي عادي احتياج به دو يا سه هزار واژه دارد و برخي مردم هم تعداد كمتري از ن به كار مي برند.ميلتون،شاعر معروف انگليسي ،كه از نوابغ محسوب ميشود،در حدود هشت هزار واژه به كار برد؟ولي در آثار شكسپير در حدود بيست و يك هزار لغت ديده ميشود.به همين جهت خواندن متون اصلي او به زبان انگليسي خالي از اشكال نيست و نه تنها احتياج به فرهنگهاي جامع دارد بلكه در بسياري از موارد مراجعه به توضيحات نقادان و محققان ضرورت پيدا مي كند و گذشته از آن قوه حدس و تشخيص خواننده،پس از آشنايي كافي با آثار او،درك مطلب بغرنج را كه اكثرا در قالبي بسيار موجز به رشته تحرير در آمده آسان تر ميسازد . سبك تحرير نمايشنامه هاي شكسپير مخلوطي از اشعار مقفي ،ابيات بي قافيه،و قطعات منثور است كه هركدام در جاي معيني به كار مي رود.

تعبيرات و تشبيهات اين آثار برخي متعلق به زمان خود شكسپير و بعضي ديگر مربوط به منابعي است كه مورد استفاده وي قرار گرفته و نماينده طرز فكر ادواري است كه شكسپير آن را تشريح مي كند . نكته ي ديگر كه ذكر آن بيراه نيست،عفت قلم شكسپير و اصولا اخلاقي بودن نمايشنامه هاي اوست .شكسپير در عين حالي كه قالبي نمي انديشد،سخت در قيد آن است كه نمايشنامه هايش به نتايج اخلاقي جهانشمول برسد و مخصوصا دغدغه ي تحكيم روابط خانواده از صدر تا ذيل نوشته هايش را در بر گرفته است.تاكيد بر ارجمندي عفت و تقوا ي انسان ،به ويژه زن ،امري است كه گاه گويي تنها هدف نويسنده است و گويي همه ي تهميدات هنريش را بكار مي گيرد تا به اين نتيجه برسد كه هدف از خلقت انسان اصولا به نمايش گذاشتن زيبايي پاكي و پاكدامني و تعادل است و همه چيز ،از شكوه شاهان تا فقز بينوايان ،در خدمت اين هدف. شكسپير ،حتي آنگاه كه راوي واقعه ميگردد-واقعه تاريخي يا معاصر-هدفش نمايندن زشتي افراط و تفريط است و به كرسي نشاندن حرف اصلي خود.

برچسب: نویسنده: داریوش تاجمیری تاريخ: 4 / 8 / 1391 ساعت: 17:12

صفحه بندی