T color=#ff0033>چقدر سهم من از تو اندک است، مثل همه ی سهم های من از اول تا حالا! سهم من از تو حتی کمتر از «سیاست و حکومت در اوراسیای مرکزی» بوده. آخر زیر همه ی سطرهایش را خط کشیده ای. حالا چشمهای من به همان خطهای کج و ماوج هم حسودی میکنند، چون خیلی وقت است برای اینکه اذیتت نکرده باشم، از چشم های تو پنهانشان میکنم. اینجوری بهتر است؟ خیلی دوست داری که سال بگذرد، عمر بگذرد و این همه وقت مرا نبینی. کاش میشد که یکبار برای همیشه تکلیفمان را با هم روشن کنیم. اما نه؛ چنین چیزی معنا ندارد. مگر می شود وقتی که از قبل تکلیفت را روشن کرده ای من هم بتوانم حرفهایم را بزنم. مذاکره با پیش شرط فایده ای ندارد. مگر نمیبینی که اشتون و سعید جلیلی چند وقتی هست که پشت درهای بسته، درهای نیمه باز، با سینه ی پوشیده، سینه ی باز و هزار قر و فر دیگر هنوز به نتیجه ای نرسیده اند، خب ما هم به نتیجه ای نمیرسیم؛ با ریش، بدون ریش، با حجاب، بدون حجاب.
خیلی وقت است که دست از سر من برداشته ای. حتی پنجره فولادمان را هم تعطیل کردی. می روم ها!
برچسب:
نویسنده: داریوش تاجمیری
تاريخ: 25 / 8 / 1391 ساعت: 22:38