خرید بک لینک

گاهی به سرم میزند بروم یک گوشی و سیم کارت دیگر دست و پا کنم، به شماره اش اس ام اس بدهم، بیخودی بهش زنگ بزنم بعد هم با آن به گوشی خودم جواب بدهم. وقتی نبایدها و نمی شودها غلبه می کنند و من اما هنوز نیاز دارم، آهنگ زنگ گوشی را می گذارم و گوش می کنم. پیش خودم تصویر می کنم که انگار دارد زنگ می زند. انگار واقعا تمام شد، همه ی فکر و خیال ها تمام شد. دیگر سراغت به بلوار خاکی و لاله نمی افتد. می توانی سرت را بالا بگیری، دیگر آنقدر خسته و زرد و رنگ پریده ی همیشه نباشی که مجبورت کنند جواب سین جیم هایشان را بدهی. دارد زنگ می زند که هر چه داری زمین بگذاری، نسل چهارم را حتی جمعه شبِ مانده به آخر زمین بگذاری. امیرعلی را باز هم دک کنی و به بابا و مامان بگویی که دیگر خجالت زده تان نیستم. حتی اگر آقا هم حکم جهادت داد ارتش دنیا را به حال خودش بگذاری و کاری هم به انتخابات 92 نداشته باشی. گوشی را جواب بدهی که اقیانوس میخواهد تو را هم با خود ببرد. می برد و نشانت میدهد که باز هم میشود خندید، باز هم میشود برای یک جمله؛ توت فرنگی های دوباره را با دل خوش از درخت چید، بوسید. بوسید...

:song for jesse

- من جولی ام. دوستم داری؟

- آره.

- از کِی؟

- از وقتی که کار با پاتریس رو شروع کردم.

- بهم فکر می کنی؟

- آره

- بیا اگه می خوای.

- الآن؟

- آره، الآن، فورا.

- مطمئنی؟

- آره.

(BLUE(1993

برچسب: نویسنده: داریوش تاجمیری تاريخ: 25 / 8 / 1391 ساعت: 22:38

صفحه بندی