چهار سال بیش ازدواج کردم با بسری که همسایه خالم و فامیل دور مادرم بود .اما زندگی بر وفق مرادم نشد و به انجه که فکر میکردم نرسیدم.با همسرم در اتافی که خانواده شوهرم به ما داده بودند زندگی می کردم با تمامی مشکلاتی که داشتم زندگی می کردم یهو سر بلند کردم و دیدم چهار سال گذشت و هیچ خبری از اینده روشن یا حتی نیمه روشن هم نیست .زندگی بی هدف و بوچ بود .اما اراده ام را دارم تقویت میکنم وچیزهایی که استفاده میکردم را کنار گذاشتم حال به خانه بدرم امدم و اگر خدا بخواهد ادامه تحصیل بدهم.ترو خدا با من مشورت کنید منتظر راهنمایی شما هستم.....