خرید بک لینک


فراموشم كن ...

سر فصل ،

بسر امد ...

مانند غروب

دلنشين خورشيد ...

در پس روزي

زيبا و طولاني

رفتن آفتاب

به مانند حكمي

اجرا ميشود و

انتظار براي طلوعي ديگر

شروعي دوباره مي يابد ...

بودنم ،

شايد ارمغاني نداشت ،

جز مزاحمتي هميشگي ...

گفتم كه :

ميگويم گفتنيها را

و بعد به انتظار طلوعي ديگر ،

شايد در اسماني ديگر ،

و در افقي ديگر ...

ميداني كه

سرفصل بسر امد ،

آمدم ،

بودم ،

گفتم ،

رفتم ...

خاطره اي شايد ماند ،

مانند ردپايي بر

ساحلي طوفاني

كه با هر موج خشمگيني

ميرود از ياد و

دوباره با قدمي ديگر

حك ميشود بر سينه كش راه ...

فراموشم كن ،

حال بنگر ،

به طلوعي ديگر ...

آنجا نام ديگري ،

در افقي ديگر ميدرخشد ...

برچسب: نویسنده: داریوش تاجمیری تاريخ: 26 / 8 / 1391 ساعت: 2:34

صفحه بندی