خرید بک لینک

بشکاف برو جلو، این زندگی بهت میگه بدوبدو

تا پاهات از خستگی ذوق ذوق کنن و، به دیوارهمرگ سوک سوک کنن و

یکی نیست بگه چته ، یکی نیست یه امیدیبه دل تو بده

میمونی تک و تنها با یه دنیا گله، یه روحتو زندون با بدنی که وله

تو دل دنیایی که بهش داری میگی بی رحم،از اول داری میگی سیرم

من هر دردی که دیدی دیدم، با این کوله بارهابه سمت پیری میرم

میبینی پس حتما یه تیریپی هست، تو بایدببینی دردها رو تا بگیری درس

یه روزی درد از بخت تو میچینی پس، واسهی هر دره بسته کلیدی هست

وقتی غرب و شرق در جنگ گرم و نرم، مردو زن در نقش رهگذر

در گذر از مرز مرگ و خسته از تفنگ تق تقکمک کمک

دختر و پسر سر مست الکلن، تا درد رو درهر لحظه حل کنن

هرج و مرج در بطن و سطح شهر و، مردمم سرگرمضرب و شتم

این حرفا قابل درکن، ولی من قاتل مرگم

چشمامو یه مشتی خاطره تر کرد، ولی بازممنم عمل حرکت

پس من میجنگم

میدونم تو هم هستی پر از درد، ولی بگوبلند تر بلند تر، با صدای برندت مرتب بگو

من میجنگم

بگو مجدد مرتب، بگو بلند تر بلند تر، باصدای برندت مرتب بگو

من میجنگم

یاس، با دلی که مثل دریاست

کسی که، تنها دوست و رفیق فرداست

من از تو دل زده ترم، به امید لذت هدف

تو این جو مه زده قدم زدم رسیدم به نهضتقلم

اینو میخونم و قلبم به تاپ تاپ افتاده باضربان هزار تا

مغزم پره حرکت شتاب دار، لحنم همه کلماترو شکاف داد

جاودانه میمونیم و هستیم پیشت، بالاخرهدشمن اسیر میشه

یه سرباز وقتی که میرسه به ته خط، تازهتبدیل به وزیر میشه

من میجنگم بی سنگر، سر دره این جنگل رومیبندم

اونایی که بینندن دیدن من، که چطور بیهمدم میرفتم

به سمت هدف و اون پلی که ساختم و، گذشتماز حتی اونی که باختم

فردا بهم میده امید تاختن و، منم از قوامیه کمیته ساختم

من دلم به طرفدار پشتم،گرم همه هدفهایدشمن

مثل برگ و علفهای خشکن، که له شدن با قدمهایمحکم

اونا دنبال شر میگردن، بازندن اینو شرطمیبندم

اگه دشمن نداشتم، باید به قدرت خودم شکمیکردم

منم جزو همون عده ام، که پر از درد و غمتموم سنم

رو سر کردم ولی حالا با قدرت، میتونمبگم که هنوز زندم

من میجنگم

میدونم تو هم هستی پر از درد، ولی بگوبلند تر بلند تر، با صدای برندت مرتب بگو

من میجنگم

بگو مجدد مرتب، بگو بلند تر بلند تر، باصدای برندت مرتب بگو

من میجنگم

– —– – —– –

برچسب: نویسنده: داریوش تاجمیری تاريخ: 26 / 8 / 1391 ساعت: 2:34

صفحه بندی