گرچه میدانستم خوابو خیالی بیش نیستی، ولی عاشقانه میپرستیدمت، تنهایی هایم را با تو سر میکردم, درددلهایم با تو بود، نامههایم را بیاد داری؟ فقط برای تو مینوشتم، خسته که میشدم از دلتنگیم میگفتمو آغوشت را جستجو میکردمو تنهای تنها میگریستم
مهربان من, چطور باور کنم؟ این تویی که به حقیقت مبدل میشی یا منم که به خوابی عمیق فرو میرم؟ شاید این خواب پایان عمر کوتاه من باشد, ولی زیباست، داشتن تو و به تو رسیدن شیرینست مثل خوابهایم، دگر نمیخواهم رویای من باشی، میخواهم بخوابم تا به تو رسم تا هردو در کنار هم یک رویا باشیم یا یک افسانهای عاشقانه !!!