خرید بک لینک

پسر: ضعیفه!دلمون برات تنگ شده بود اومدیم زیارتت کنیم!

دختر: تو باز گفتی ضعیفه ؟

پسر: خب… منزل بگم چطوره؟

دختر: وااااای… از دست تو!

پسر: باشه… باشه ببخشید ویکتوریا خوبه؟

دختر:اه…اصلا باهات قهرم.

پسر: باشه بابا… توعزیز منی، خوب شد؟… آشتی؟

دختر:آشتی… راستی گفتی دلت چی شده بود؟

!!! داستان کامل در ادامه مطلب !!!


برچسب: نویسنده: داریوش تاجمیری تاريخ: 26 / 8 / 1391 ساعت: 3:45

صفحه بندی