خرید بک لینک

حس عجیبی دارد این صفحه دلم که گرفته است باز میشود میخندد ذوق میکند شاید به خاطر خاطرات خوشی است که دارم !چقد افسوس میخورم حالا که میبینم تاریخ آخرین مطلبم برای دی سال قبل است

آرامم حالا...

آرام شدم یعنی ! از وقتی که شروع کردم به نوشتن در جایی که تنهامال من است تنها برای من خواهد ماند و همیشه در ذهنش خواهم ماند .

همیشه به یاد خواهد داشت خودم را حرف هایم را دنیایم را رویایم را باور هایم را ... حتی اگر خودم یادم برود همه یادشان برود اما یادش نخواهد رفت این صفحه ...

دیشب خواب دبیر عربی دوران راهنمایی ام را دیدم دلم برایش تنگ شد...چند سالی میگذرد شاید مرا به خاطر داشته باشد شاید هم نه ...

من دور میریزم همه ی چیزهایی را که اذیتم میکند من فراموش میکنم من میبخشم ...

یک کتابی هست که خیلی دوستش دارم یعنی وقتی فکر میکنم که بروم و بخوانمش هیجان زده ام میکند شاید چندین بار کامل خوانده باشم اما هربار که میخوانم برایم تازگی دارد...علتش را خوب میدانم و این هر روز یادم می اندازد که چه میخواهم ...

میخواهم پر شوم لبریز شوم از خواستن ...

باید خیلی کارها بکنم خیلی تغییرها ایجاد کنم انگار بعضی چیزها اشکال دارد

و من اینجاهستم که درستش کنم !!!

یادم می آید بچه که بودم یک حرفهایی میزدم و من هنوز همان آدمم!

دیگر رها نمیکنم این صفحه را...

برچسب: نویسنده: داریوش تاجمیری تاريخ: 26 / 8 / 1391 ساعت: 3:53

صفحه بندی