خرید بک لینک

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي

بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد

فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت

 رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز

تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به

خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه

 نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که

 همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون

بگه : ديگه نمي خوامت

 

 

آشفته دلان را هوس خواب نباشد

 

 

پيداست هنوز شقايق نشدي

زنداني زندان دقايق نشدي

وقتي که مرا از دل خود مي راني

  يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي

زرد است که لبريز حقايق شده است

تلخ است که با درد موافق شده است

شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي

پاييز بهاريست که عاشق شده است

 

 

براي با تو ماندن التماس مي كنم تو را
براي بودن عشق و مهرباني
تمنا مي كنم تو را
براي داشتن تو قصه ها مي گويم
غصه ها مي خرم به جان
پس بمان و نزار تنها بمانم

 

پايان!

برچسب: نویسنده: داریوش تاجمیری تاريخ: 26 / 8 / 1391 ساعت: 13:46

صفحه بندی