سرایی که می گفتند خانه ی من است،
به منزلگاه اشباح می ماند،
با نشانهای به جای مانده از روزگاران وصل.
آیا من خود شبحی بوده ام همه عمر،
یا خواب می دیدم همه ی آن روزان و شبان را؟
دیری است که درگذشته ام و درگذاشته ام همه ی رویاها را.
شهر من منزلگاه اشباح است،
می روند و می آیند و خاکستر به جای می گذارند،
شهر من دل من بود...
قبل از اینکه داستان روبخونیدجاداره روز عرفه،وعید سعیدقربان روبهتون تبریک بگم...
داستانی درموردازدواج جن باانسان درادامه مطلب ...!!!
برچسب:
نویسنده: داریوش تاجمیری
تاريخ: 27 / 8 / 1391 ساعت: 0:18