خرید بک لینک

یک پسر دانشجو عاشق دختر همکلاسیش بود!
بالاخره یک روزی به خودش جرات داد و به دختره گفت که عاشقش شده و خیلی دوسش داره!
اما دختره عصبانی شد و پسر رو پس زد و اونو از خودش روند!
بعدم با یه لحن خیلی بد پسر رو تهدید کرد که اگر دوباره براش مزاحمت ایجاد کنه، به حراست خبر میده!
روزهاپشت سر هم گذشت تا اینکه یه روز دختره برای امتحانی که داشت از پسر یک جزوه قرض گرفت و داخلش نوشت :

(تو اینکه مدت خیلی فکر کردم! من هم تورو دوست دارم، من رو ببخش اگر اون روز رنجوندمت!
اگر میتونی منو ببخشی بیا تا باهم صحبت کنیم و دیگه ترکم نکن!)
ولی پسر دانشجو هیچوقت دیگه طرفش نرفت و باهاش حرف نزد!
چهار سال گذشت و هر دو فارغ التحصیل شدند. اما پسر هیچ عکس العملی نشون نداد و اصلا طرف دختره نرفت!

به نظرتون چرا پسره اینکارو کرد؟

هرکسی نظر خودش رو بگه لطفا!

من دو روز دیگه دلیل اصلی ماجرا رو میگم!

+نظر کسایی که درست جواب دادن رو بعدا تایید میکنم!

برچسب: نویسنده: داریوش تاجمیری تاريخ: 27 / 8 / 1391 ساعت: 0:35

صفحه بندی