سلام داریوش wanted هستم به یک پاپ خون نیازمندیم برا همکاری-------- جهت هماهنگی با این شماره تماس بگیرید محمد SOO278 09370175107
بعد از آن حادثه، دکتر فولادی دو هفته سر کلاسها حضور پبدا نکرد. بعد از آن دو هفته غیبت، به دانشگاه آمد و بعد از پاسخ دادن به پرسش دانشجویانی که از حال فرزندش می پرسیدند، شروع به درس دادن کرد. دکتر فولادی همان صورت آرام و خندان همیشگی را داشت. اگر دانشجویی به طنر و شوخی سر کلاس چیزی می گفت او خود مداد خنده را می گرفت و با حاضر جوابی خاص خودش لبخند را به زیباترین شکل بر صورت کلاس می کشید.
کلاس درس استاد ساعت ۸ صبح برگزار می شد. چند بار اتفاق افتاد که او با تاخیری چند دقیقه ای به کلاس آمد. هر بار از کلاس معذرت خواست و گفت که بیمارستان بوده و نمی توانسته زودتر از آن موقع به کلاس بیاید. ترم اول را با دکتر شاهنامه خواندیم و ترم دوم مولانا. در پایان ترم دوم استاد باز معذرت خواهی کرد که نتوانسته بخاطر مشکلات شخصیش آنطور که باید و شاید به تدریس و آموزش بپردازد.
همه ی آدم ها در زندگی رنج هایی دارند. رنج هایی بزرگ و کوچک. ولی فقط روح های بزرگ هستند که با همه ی رنج هایشان هر روز صبح با خنده از خانه بیرون می آیند و حاضر نیستند غمی از غمهایشان را به هر شکلی، به دوش دیگران بیاندازند و باز لبخند به لب می آورند و چه بسا برای کم کردن دردهای دیگران پیش قدم هم بشوند.
برچسب:
نویسنده: داریوش تاجمیری