خرید بک لینک
آشفته سریم ،شانه دوست کجاست / / دیوان پر از ترانه دوست کجاست

ای کاش که شاعری در این شهر غریب / / می گفت به ما که خانه دوست کجاست

یک رباعی از سعید بیابانکی...


دوباره می چاپمت وطن ، اگرچه با آبروی خویش
ستون زسقف تو می برم ، به یاری خلق و خوی خویش
دوباره می گیرم از تو خون ، به خاطر آقا زاده ها
اضافه اش نیز می دهم ، به بچه های عموی خویش
دوباره این خاک پر گهر ، به توبره و کیسه می کشم
دمی تغافل نمی کنم ، ز کوشش و جستجوی خویش
دوباره می برمش نفس ، هر آنک کوشد برای جیک
به انفرادی بیفکنم ، چه منتقد چه عدوی خویش
به چند تن از قلم زنان ، دلار و پوند دهم نشان
خصوصا آنکه برای من ، نموده پاره گلوی خویش
به رهبری نیز می دهم ، زکات و خمس و کمیسیون
اگر چه بیزارم از طرف ، چو یک زنی از هووی خویش
دوباره می سازمت وطن ، برای بانک سوئیس خود
که کبک بختم نموده حظ، ز بانگ قوقولی قوقوی خویش
از عرض پوزش از شیر بانوی میهن سیمین زربافت که گفته
دوباره می سازمت وطن ، اگر چه با خشت جان خویش
ستون به سقف تو زنم ، اگر چه با استخوان خویش

توسط:سيروس

 

لطفا نظر بدید

برچسب: نویسنده: داریوش تاجمیری تاريخ: 28 / 8 / 1391 ساعت: 17:05

صفحه بندی