خرید بک لینک
مرد،لخت با صورتی که خون از چشم هایش جاری بود و روی شقیقه هایش خشک شده بود،توی پتویی که کف گارگاه پهن بود و زیر دست و پاهایش جمع شده بود،جوری که انگار تقلا کرده بود، افتاده بود.

پلیس و پرستارها زنی را که لباس سفیدی بهش پوشانده بودند و استین های درازی داشت که از پشت گره زده بودند ،کشان کشان به طرف ماشین میکشیدند.

زن برگشت و توی فضای تاریک و نیمه مرطوب گارگاه که بوی خون میداد، دست های خیس عرق مردی را که از پشت روی پیکر زنی قوز کرده و دست هایش را گرفته بود و در حال کندن چشم های پیکر سنگی ایی بودند تا نظاره کند بوسه ای را که مرد بر روی گردن و شانه های لخت زن میزند و اشفتگی زن از تکرار هجاهای کوبیدن چکش بر سنگ ، را دید.

کامی سرش را عقب روی شانه ی مرد میاندازد.مرد سرش را نزدیک میکند تا لب هایش را ببوسد.کامی نگاهش میکند و مژه های بلند مرد روی گونه اش مالش میرود.

جیزی مثل برق از ذهنش میگذرد...

زیر لب میگوید امشب کار پیکره را تمام میکنم.جای خالی چشم ها را پر میکنم.

رودن لب هایش را به دندان میگزد و دستش روی شانه های لخت کامی میلغزد و نفس نفس زیر گوش اش نجوا میکند:

خوب است.... خوب است....



پ.ن: کامی کلودل خواهر پل کلودل شاعر نامی فرانسوی که اواخر قرن 19 به هنر پیکر تراشی که در انحصار مردان بود روی اورد. و عاشق رودن استادش شد.

سی سال افرینش ،سی سال هم در تیمارستان.

پ.ن: زندگی کامی یک جورهایی اهمیت خاصی برایم دارد.

پ.ن: الان چند ماه میگذرد و من هنوز دنبال راهی برای رفتن ام.هرشب توی تخت غلط میزنم که اخرین تصمیم ام را بگیرم. به نتیجه میرسم یا نمیرسم به خواب میروم. صبح از فرط نا امیدی نمیتوانم تکان بخورم. هر راهی را که انتخاب میکنم دوستش ندارم. برای همین مجبورم مدتی نباشم.با اینکه اینجا را خیلی کسانی میخوانند که دوست ندارم و خیلی حرف ها را هم نمیتوانستم بزنم اما تنها جایی بود که کمی نفس میکشیدم.با اینکه همیشه تصمیم داشتم که هیچ وقت از اینجا نروم اما برای همیشه نمیروم.فقط برای چند ماهی تا فرصت کنم بعضی کارها را رو به راه و زندگی ام را جمع کنم.تا وقتی که این کنکور لعنتی را دوباره بدهم و خودم را دوباره به این حادثه بسپارم یا توی یکی از ازمون های استخدامی قبول شوم. قطعا میایم و میخوانمتان شاید کمی دیر به دیر.اما کمتر میتوانم بنویسم.

ممنون که این همه همراهم بودید.


برچسب: نویسنده: داریوش تاجمیری تاريخ: 28 / 8 / 1391 ساعت: 17:14

صفحه بندی