خرید بک لینک

برای من پلی بر روی سنگلاخها و در جستجوی روزنه ای ،روزنه ابی.

کتاب را که از میان لابه لای کتاب های دیگر بیرون کشیدم و باز کردم همین را نوشته بود.زیرشهم نوشته بود تقدیم به دوست و برادر ارجمندم.یعنی بابا! اما تاریخ نداشت.اما اززردی صحفه های کتاب و سال چاپش معلوم است که مال خیلی وقت پیش هاست.(ب) رامیشناسم.خودش هم شاعر است اما شعرهایش را نخوانده ام. قسمتی از کودکی هایم است.خانه اش که میرفتیم حیاط بزرگی داشت انوقت ها.همه اش را هم سبزی و گوجه کاشته بود.(ب) بچه نداشت اما کلی عروسک داشت. یعنی بچه اش نمیشد.هرچند شاعر بود اما جاییزندگی میکرد ا.ل.ت محور.حتما برایش خیلی سخت بوده است.زنش را طلاق داد.بعدها معتادشد و حتی شنیدم هپاتیت هم گرفته . یک لحظه خواستم بپرسم راستی (ب) چه خبر؟حالش خوباست؟ اما سوالم را خوردم .میخواستم خیال کنم حالش خوب است.حتی خیالش هم خوب است.

برای همین حال پرسیدن احوال ادم ها را ندارم. میخواهم فکر کنم همهحالشان خوب است و غم کم میخورند یا حداقل کم کم میخورند.

پ.ن: نپرس خوبم یا نه؟خیال کن هستم.نمیپرسم خوبی!

پ.ن:برای من هم پلی بر روی سنگلاخها و در جستجوی روزنه ای،روزنه آبی.

برچسب: نویسنده: داریوش تاجمیری تاريخ: 28 / 8 / 1391 ساعت: 17:14

صفحه بندی