خرید بک لینک
من وهمکلاسی هایم به اردیی رفتیم در راه تصادف کردیم و مردیم و به خانه ای به نام خانه خون رفتیم و روحمان در آنجا ساکن شد . ما به آن جا رفتیم من دراکولا شدم . پریماه مومیایی شد .آیسان و پارمیدا و نگار زامبی شدند .نازنین ومحدثه و بیتا و کیانا هم مالک حیوانات شدند . نام دراکولاها هم هلیا ، نکار و مریلا و آرزو بود و بقیه هم هر کدام به نحوی وحشتناک شدند .

زامبی ها :رنگ پوستشان سبز بود

دراکولاها : پوست صورتی کم رنگ و دندانهای تیزی دارند آنها زیبایند

مومیایی ها : بسیار باند پیچی شده اند و هر لحظه دست وپاهایشان می ریزد

به مالکان حیوانات هم بد صفت می گفتند چون حیوانات خیلی وحشتناک بودند

قرار بود اروشا با غذای سحرآمیزش ما را زنده کند ترکیبات این غذا عنکبوت .کپک ژله چشم خوک ومنقار طوطی زبون گاو رتیل و خون مار و کله پاچه میمون همراه با قلب قورباغه بود . نمیدانید چه حالی داشتیم

.

.

.

صدایی شنیدم که می گفت شهرزاد بیدار شو و من از خواب بیدار شدم

تاریخ انشا 91/9/14

برچسب: نویسنده: داریوش تاجمیری تاريخ: 18 / 9 / 1391 ساعت: 18:29

صفحه بندی