اینو یکی میگف
که سر پیچ خیابون وایساده بود
" زندگی را فرصتی آنقدر نیست
که در آیینه بهقدمت خویش بنگرد
یا از لبخند و اشک
یکی را سنجیده گزین کند."
اینو یکی میگف
که سر سهراهی وایساده بود
" عشق را مجالی نیست
حتا آنقدر که بگوید
برای چه دوستت میدارم."
واللهه اینام یکی دیگه میگف
سرو لرزونی که
راست
وسط چاراهِ هر وَر باد
وایساده بود.
برچسب:
نویسنده: داریوش تاجمیری
تاريخ: 18 / 9 / 1391 ساعت: 18:34