خرید بک لینک

آنگاه که ورق در جهان عرب بر می گردد

حوادثی که در چند ماه اخیر در جهان عرب شکل گرفته است، نباید با نگاهی سطحی مورد ارزیابی قرار گیرد و برای پیش بینی اتفاقات آینده باید ریشه ها و علل انقلابها را بررسی کرد که این کار نکات جالبی را به دست می دهد. خودکشی یک جوان تحصیلکرده تونسی، جرقه آتشی را ایجاد کرد که در آینده ای نزدیک، معادلات سیاسی را به صورت جدی تکان خواهد داد. نباید فراموش کرد که مولفه های این انقلاب ها در طی سالیان و طی تجربیات گوناگون شکل گرفته است. در این فرصت گوشه ای از این ریشه ها را بررسی می کنیم.

در سال 1952 که سازمان افسران آزاد کودتایی را علیه ملک فاروق، پادشاه مصر، ترتیب دادند، کمتر کسی تصور می کرد یکی از این افسران چند سال بعد چنان جایگاهی پیدا کند که بتواند رهبریت کل جهان عرب را که تنها افراد معدودی توانسته بودند به آن دست پیدا کنند، ضمیمه کارنامه خود کند. جمال عبدالناصر که یکی از طراحان کودتا بود، با مرگ محمد نجیب، سکان مصر را در دست گرفت. او توانست با شعار های ناسیونالیستی و پان عربیستی خود که با چاشنی سوسیالیسم همراه شده بود، چنان وجهه ای پیدا کند که حتی بتواند یک کشور عربی دیگر را مجاب کند، تا ریاست خود را به وی بسپارند. او توانست نماد عزت اعراب شود و در همه کشور های عربی به عرب بودن او می بالیدند. همه این موفقیت های ناصر نشاندهنده این واقعیت است که کمتر از نیم قرن پیش، قاطبه اعراب مسیری جز اسلام ناب را می پسندیدند و تعالیم اسلام و حکومت اسلامی نفوذ چندانی نداشته است و در عوض این ناسیونالیسم است که میداندار معرکه بوده است. در این فضا قاعدتا اخوان المسلمین که خواستار اجرای دقیق احکام اسلام است و اندیشه های مبارزاتی دارد، به حاشیه رانده می شود.

اخوان المسلمین که در زمان حکومت ملک فاروق پایه ریزی شد، مبتنی بر افکار حسن البنا بود. او باسید جمال الدین اسدآبادی آشنا بود و با شیعیان رابطه خوبی داشت. او و مرشد های بعدی اخوان مثل سید قطب به شدت از استعمار دلزده بودند و حتی تمدن غربی را «جاهلیت مدرن» می دانستند و راهکار برون رفت مسلمین را از عقب ماندگی، در اسلامی کردن حکومت می دیدند. آنها برای رسیدن به این اهداف تلاش های فراوانی کردند. در طی زمان روحیه ضداستکباری ، سرسپردگی به دین و روح مقاومت جزء لاینفک این جنبش شده است. به همین سبب آنان قرابت زیادی با مواضع ایران پیدا کرده اند. در مطلبی که چند ماه پیش در وبسایت رسمی اخوان المسلمین قرار داده شده، چنین می خوانیم: «اخوان المسلمین در طی سال ها اشتراکات غیررسمی فراوانی با ایران پیدا کرده است. در نتیجه روحیه مقاومت اخوان المسلمین ، مصری ها با اسلام شیعی نسبت به سایر سنی ها در سایر کشورهای عربی، سازگارترند. ترس غرب از ایران که به علت سیاست های ضداسرائیلی و ضدغربی آن است، موضع نزدیکی را با اخوان المسلمین ایجاد کرده است.». این شباهت بین مبانی اخوان و انقلاب اسلامی ایران که گوشه ای از آن ذکر شد، نکته پراهمیتی است. اما به هرترتیب در دهه 1960 مصریان جمال عبدالناصر را در قیاس با اخوان که نماینده تفکرات انقلابی بود، به صواب نزدیک تر می دیدند. نه تنها مصریان که اغلب اعراب ارادت خاصی به او پیدا کرده بودند.

اما پس از چند سال ورق برمی گردد و تاریخ به اعراب نشان می دهد که میهن پرستی و تعصب عربی در جنگ شش روزه مفتضحانه شکست می خورد و سرانجام منجر به آن می شود که انور سادات ، که پس از ناصر حاکم شد، ذلیلانه در مقابل اسرائیل قد خم کند و کمپ دیوید را امضا کند. حسنی مبارک هم که وارث ترور انورسادات شده بود، نه توانسته بود در اقتصاد نمودی داشته باشد، نه می خواست فضای باز سیاسی در کشور باشد و نه از خفت مزدور اسرائیل بودن کمر راست کرده بود. اما در مقابل همه دیدند که چگونه انقلاب اسلامی که مشی خود را بر مقاومت در مقابل استکبار، تلاش در جهت عدالت اجتماعی و برقراری حکومت دینی استوار کرده بود، توانست کام همه قدرتمندان را برای توقف فعالیت های هسته ای ناکام بگذارد و با سربلندی از استقلال خود حفاظت کند و حتی از رشد علمی و اقتصادی نیز باز نماند. عمرو موسی، دبیر کل اتحادیه عرب، در زمان جنگ غزه از اینکه ایران در حال فرستادن موشک به فضاست ولی مصر هنوز در حال تخریب کانالهای زیرزمینی فلسطینیان است، ابراز تاسف می کرد. هر دو این عوامل موجب شد که روی دیگر سکه خود را نشان دهد. تردیدی نیست که موتور محرکه انقلاب های عربی نزدیک شدن به مواضع جمهوری اسلامی است و گواه این مسئله اقبال مردم به اخوان المسلمین است هر چند ضعف ساختاری اخوان مانع قدرتمند شدن آن شده است. بر این مبنا می توان چنین نتیجه گیری کرد که هدف از این قیام ها صرفا تعویض شدن مهره ها و تداوم حاکمیت بر اساس همان معیار های قبلی نبوده است بلکه مردم به دنبال عوض کردن منش و گفتمان حکومت هستند که البته این امر مستلزم تغییر حاکم نیز هست. به تعبیر دیگر هدف تنها نفی دیکتاتوری نیست؛ بلکه برپایی حکومت با رنگ و بوی دینی است. بنابراین آنان که به این انقلاب ها برچسب انقلاب مخملی می زنند، چندان در مبانی این انقلاب ها تدبر نکرده اند و شکی نیست که این قیام ها با نگاه به انقلاب اسلامی صورت گرفته است و تقارن شروع این حرکت ها با پایان مسئله هسته ای ایران اتفاقی صورت نگرفته است. چنانکه مشخص است عنصر اسلامی بودن، مردمی بودن و ضد استکبار بودن در این حرکت ها بسیار پررنگ است و نماز جمعه، شعار الله اکبر و رهبری دینی جایی برای تردید در اسلامی بودن انقلاب ها نمی گذارد. تغییر رویکرد به مسئله فلسطین، باز کردن گذرگاه رفح و برقراری آشتی بین حماس و فتح با میانجی گری مصرپس از انقلاب نیز گواهانی بر این مدعا هستند.

نکته قابل ملاحظه دیگر این است که ملت های عربی همیشه عقاید و نگرش های شبیه به هم داشته اند و جنبش ها معمولا در همه کشورها ریشه می دوانیده است. البته جامعه مصر به عنوان پیش قراول صحنه ها، همیشه جایگاه ویژه ای داشته است. اتفاقات مصر نموداری از اندیشه های اعراب سایر کشورها به دست می دهد. اخوان المسلمین اردن ، سوریه، عراق و جنبش النهضه تونس و جنبش های فراوان دیگر در جهان اسلام که برگرفته از همان اندیشه حسن البنا بودند، یکی از ارکان اعتراضات اخیر در منطقه بوده اند. در همه این حرکت ها ضدیت با اسرائیل نکته مهمی بوده است. بنابراین طبیعی است در این شرایط که مصر،تونس، لیبی و یمن در حال پیوستن به جنبش مقاومت و همراهی با انقلاب اسلامی هستند، حرکتی که در سوریه با آتش زدن پرچم ایران و حزب الله همراه است، در نقطه مقابل این حرکت ها قرار می گیرد و نمی توان آن را در این جرگه قرار داد. این حوادث بدون شک در راستای منافع صهیونیست هاست و ماهیت کاملا متفاوتی با انقلاب های سایر کشورها دارد. لذا طبیعی است که جمهوری اسلامی در قبال این حرکت ها که به تحریک امریکا و اسرائیل بوده است، همراهی نداشته باشد.

برچسب: نویسنده: داریوش تاجمیری تاريخ: 16 / 11 / 1391 ساعت: 1:28

صفحه بندی