رسول خدا صلى الله عليهو آله با عده اى از بيابان عبور مى كردند. در اثناى راه به شترچرانىرسيدند. حضرت كسى را فرستاد تا مقدارى شير از او بگيرد. شتر چران گفت : شيرى كه در پستان شتران است براى صبحانه قبيله است وآنچه در ظرف دوشيده ام براى شام آنهاست . با اين بهانه به حضرت شير نداد.