خرید بک لینک

 

تقدیم به تو که وقتی زبان می گشایی، رگ های فروبسته ی هزار پرسش بی امانم را پاسخ می گویی و هجوم

بی امان نفس هایت، دفتر پر برگ ندانسته های اندیشه ام را صفحه به صفحه بر باد می دهد. ای آشنا ! با من

سخن بگو...

 

هیچ وقت شعار نداده ام، که به زور باید لبخند زد! بعضی وقت ها باید تا نهایت آرامش گریست، آن گاه است که

تبسمی میهمان لبانت می شود که زیبا تر از رنگین کمان بعد از باران است...

 

 

  • عشق مهمانی مودب است که ورودش را با ضربه های قلب اعلام می کند!

 

عشق مثل آبه، می تونی توی دستات قایمش کنی، اما آخرش یه روز دستتو وا می کنی می بینی نیست! قطره

قطره چکیده بی اینکه بفهمی.. فقط احساس می کنی کمی دستات نمناکن. این همون رطوبت خاطره هاست که

بر جای مونده...

 

عشق مثل شاپرک می مونه، اگه ولش کنی میره، اگه محکم بگیریش می میره!

 

گفته بودی فردا، پشت این پنجره ها، غنچه ای می روید، و کسی می آید، روشنی می آرد.. دیرگاهیست که من،

پشت این پنجره ها منتظرم، ولی اینجا حتی، رد پایی هم نیست...

دستت رو بکن تو موهات، یه تارشو بردار، همون رو  من به یه دنیا نمی دم!

           

 

خاطرم نیست تو از بارانی، یا که از نسل نسیم؟ هر چه هستی گذرا نیست هوایت، بویت، فقط آهسته بگو: با دلم

می مانی؟..

 

من همان قاب تهی خسته و بی تصویرم،

كه برای تو و تصویر دلت می میرم..

 

در همه جای این زمین هم نفسم كسی نبود، زمین دیار غربت است از این دیار خسته ام..

 

آن سوی ناکامی ها خدایی هست که داشتنش جبران همه ی نداشتن هاست...

 

برچسب: نویسنده: داریوش تاجمیری تاريخ: 13 / 6 / 1391 ساعت: 2:29

صفحه بندی