سلام داریوش wanted هستم به یک پاپ خون نیازمندیم برا همکاری-------- جهت هماهنگی با این شماره تماس بگیرید محمد SOO278 09370175107
هست شب
هست شب، یك شب دم كرده و خاك
رنگ رخ باخته است .
باد - نو باوه ی ابر - از بر كوه
سوی من تاخته است .
***
خون سرد
هست شب، همچو ورم كرده تنی گرم در استاده هوا
هم ازین روست نمی بیند اگر گمشده یی راهش را .
با تنش گرم،بیابان دراز
مرده را ماند در گورش تنگ -
به دل سوخته من ماند .
به تنم خسته، كه می سوزد از هیبت تب ،
هست شب . آری شب
***
من از این دونان شهرستان نیم
خاطر پر درد كوهستانیم،
كز بدی بخت، در شهر شما
روزگاری رفت و هستم مبتلا!
هر سری با عالم خاصی خوش است
هر كه را كه یك چیزی خوب و دلكش است ،
من خوشم با زندگی كوهیان
چون كه عادت دارم از طفلی بدان .
*****
به به از آنجا كه ماوای من است،
وز سراسر مردم شهر ایمن است!
اندر او نه شوكتی ، نه زینتی
نه تقلید، نه فریب و حیلتی .
به به از آن آتش شبهای تار
در كنار گوسفند و كوهسار!
*****
به به از آن شورش و آن همهمه
كه بیفتد گاهگاهی در رمه :
بانگ چوپانان، صدای های های،
بانگ زنگ گوسفندان ، بانگ نای !
زندگی در شهر، فرساید مرا
صحبت شهری بیازارد مرا ...
زین تمدن، خلق در هم اوفتاد
آفرین بروحشت اعصار باد

برچسب:
نویسنده: داریوش تاجمیری