خرید بک لینک
سلام

خبری نیست ..ملالی نیست ..جز بار مسولیت بیشتر...

شدم کوله بار به دوش

تو کوله بار چیه ؟ بار سنگین و شیرین مسولییت..

این شیرین هم قصه درس شیرین ریاضیات هست...

روژان بزرگ شده یه شبه..خواسته هاش عوض شدن..

دیروز تنهایی با دوستاش رفتن سینما ..و بعد هم رفتن خرید ..

تو خونه بودم... وفکر میکیردم کار درستی کردم گذاشتم بره یا نه ..نگاه میکردم بگذشته میدیدم..من تا دوم راهنمایی اونم یواشکی خرید نرفته بودم ..و تکرارش در زمان دانشجویی بود ..یعنی ۱۸ سالگی..چه اک بودما..

خیلی بهش خوش گذشته بود ....ومن هم خوشحال از شادیش..

مدتی هم هست که شاگرد خصوصی بهش دادن..و کلی خدا رو بنده نیست..

اهان اینو بگم ...

جدیدیا با بچه های محل ..میرن شیطونی ..دست جمعی میرن تو دل ناشناخته ها ...

مثلا گاهی تا دور تر از خونه رکاب میزنن...

گاهی از پله های کنار خط مترو بالا میرن...

گاهی زنگ خونه ها رو میزنن ودر میرن...

گاهی وارد تونهای زیرین پلها میشن...

گاهی سیگار میکشن ...و برای هم لاف میان

جدیدا دزدی میکنند ...از مغازه ها ....

روژان هر روز یواشکی تل میزنه مامان من اینجام ..مامان من اینجام ..کسی نفهمه من بهت تل میزنم..مسخرم میکنند ..و...

اومده دفعه اخر خونه گفت من تصمیم گرفتم باهاشون بیرون نرم..چون من بیشتر اذیت میشم تا خوشحال ..

گفتم مامان تا اینجاش برای شناخت بود ..و تجربه.اما باید جایی ایستاد ..وگرنه ادم غرق میشه ..میگه مامان چرا اینا نمیترسن ..

چرا سیگار میکشن ..چرا دزدی میکنند ..؟

این دو موضوع روژان رو حسابی ترسونده بود ...

گفتم والا خیلی سر در نمیارم..اما تو میدونی اونا میتونن که ۶۰ سنت یه کولا بخرن ...ولی این کارو نمیکنند ...و ترجیح میدن ریسک کنند ..منم نمی پسندم...

گفت مامان من حتی ازشون یه ذره هم نخوردم..گفتم وقتی بخوام تو میخری ..من نمیخوام برای کولا دزد بشم..گفتم احسنت به اون شیر پاکی که تو خوردی ..بی خودی نبود ۲ سال شیره جونم رو مکیدی ..میخواستی چیزی بشی ..

تو دلم گفتم کجای کاری که نه نهت ۴ دبستان بود وقتی اولین دزدی رو کرد ..اونم گیره سر بود ..

ولی من اینجا نقش یه فرشته مقدس رو دارم...

ولی خدایی سیگار رو ۱۷ سالگی با کلی سرقه تجربه کردم..

رفته حسابی تو خط هیکل ..مد ..

مدرسه نامه داده برای دکتر سالیانه مدرسه....

بردمش اونجا ..خانوم دکتر باهاش صحبت کرده ...و سوالاتی پرسیده..که صبحها چی میخوری خوابت چطوره ...و....

در اخر به دکتر میگه دوستم بنیامین هفته قبل اومده شما بهش گفتی که قدش تا ۲متر و ۸ سانت میره ..

میشه بگین من چقدر رشد میکنم ..

گفته خوب وزن تو از بچه های هلندی بیشتره ..و قدتم کوتاه تره ...

و نهایتا گفت تا ۱۷۰ رشد میکنی ..اقا اینو میگییییییییییی..ناراحت ..غمگین .که من قد کوتاه میشم..به چه درد میخوره..

من کلی رعایت میکنم بازم چاقتر از اینا هستم..

دکتره پا شد گفت نگاه کن منم ۱۷۰ هستم..کجاش کوتاس ..نه این خوب نیست ..من باید چند کیلو کم کنم تا با هلندیا یکی بشم..گفته اگر ۵ کیلیو زیر قدت باشی..عالیه ..

گفته اکی من میخوام رژیم بگیرم..

اونم با اصرار که این کار رو نکن ...تو همین وزن رو نگه دار چون در رشدی اون موقع لاغر بنظر میایی .

خلاصه داستان ها داریم بااین خانوم ...

از خودم هم بگم ..یه وقت بی ناله نمرده باشم..

خودم هم حسابی در حال مچ انداختن با زندگی هستم ..

موفق باشین

برچسب: نویسنده: داریوش تاجمیری تاريخ: 14 / 6 / 1391 ساعت: 0:53

صفحه بندی