صفحه اصلی
آرشيو مطالب
عناوین مطالب
ابر برچسب ها
تماس با ما
پروفايل
RSS
آهنگ سازی رایگان
درباره سایت
سلام داریوش wanted هستم به یک پاپ خون نیازمندیم برا همکاری-------- جهت هماهنگی با این شماره تماس بگیرید محمد SOO278 09370175107
آخرین مطالب
مرتضی پاشایی به نام «نـفـس»
علی عبدالمالکی به نام «کور بودم»
آلبوم جدید احمد سعیدی به نام وابستت شدم
عذر خواهی
گروه سون به نام «احساس شک»
روزبه نعمت اللهی به نام «رویای روزهای بارانی»
محسن یاحقی به نام الهی «الهی خوشبختشی گلم»
فریدون آسرایی با نام «دوباره»
امیر حسین مدرس و رضا عطاران به نام «خسته شدم»
علی لهراسبی به نام «هنوز باهاتم»
امکانات وب
-->-->-->
Ø¢Ùx85ار
صدای کلاغها را می شنوی؟دارند برایم فاتحه می خوانند.....!!
ماهی شده بود باورش ‘تور اگه بندازن سرش میشه عروس ماهیا‘
شاه ماهی میشه همسرش...
ماهی باورش نبود تور اگه بندازن سرش نگاهه گرم ماهی گیر میشه نگاه آخرش.
***
برای تو نامه ای می نویسم...
دلتنگی که دست از سر دل بر نمی دارد.دلتنگی که فاصله را نمی فهمد!
نزدیک باشی و اما دور...دور...دور!
تنها که باشی تمام دنیا دیوار و جاده است.
تمام دنیا پر از پنجره هایی است که پرنده ندارند...
پر از کوچه هایی که همه ی آن ها
برای رهگذران عاشق به بن بست می رسند!
فکر کن پای این دیوارهای سرد و سنگین
چه لیلی ها و مجنون ها که می میرند!
خون بهای این دل های شکسته را
چه کسی می دهد؟!
حالا نشسته ام برایت نامه ای بنویسم.
می دانی،نامه ها می مانند حتی وقتی برای همیشه پنهان باشند
و کسی که باید،آن ها را نخواند!
قرار نیست این را هم بخوانی...
قرار نیست بیقراری ام را بفهمی!
قرار نیست بدانی که چند جای این نامه با اشک خیس شد
و
چند واژه را پنهان کرد...
قرار نیست بفهمی که دوست داشتن چقدر سخت
و
عشق چه درد بزرگی است...
قرار نیست که بفهمی چقدر دوستت دارم!
و چه اندازه این دوست داشتن پیرم کرد...
اما برایت این نامه را می نویسم
برای روزی که تو هم دلتنگ باشی!
دلتنگ کسی که دوستش داری...
برای روزی که هزار بار پشت پنجره رفته باشی
و
هزار قاصدک را بوسیده باشی!
برای روزی که به هوای هر صدای پایی تا دم در دویده باشی
و با بغضی سنگین در انتظارش
نشسته باشی!
برای شب هایی که در تمام فال های حافظ هم خبری
از آمدنش نباشد و هزاربار پیراهنش را
بوییده باشی !
تو فکر می کنی آن روز چند سال خورشیدی دیگر است؟
آن روز چقدر از هم دور شده باشیم؟
پای کدام بن بست کنار کدام درخت پایین کدام پنجره
برای آخرین دیدار گریسته باشیم ؟
هنوز زود است...
برای تو که از حال دلم غافلی زود است..
نباید بفهمی که این روزها چقدر دلتنگم...
نباید بفهمی که قدم هایم هر روز پیر و پیرتر شده اند!
و هر روز سایه ام ،کمرش خم و خم تر می شود!
این روزها برای گریستن دیگر باران را بهانه نمی کنم...
برای بیقراری ام سراغ پنجره ها نمی روم...
وقتی قاصدکی روی شانه ام می نشیند
دیگر از تو خبری نمی گیرم
شاید نشانی ام را گم کرده ای...
گیسوانم یک در میان سپید و سیاهند
مثل روزهایی که یک در میان شاد و ناشاد می گذرند!
کوچه ها را که نگو...
بی خبرتر از آن می گذرم که پنجره ای برایم گشوده شود...
تکان دستی،سلامی...
خیال کن غریبه ای که او را هیچ کس نمی شناسد!
هنوز هم ایستگاه ها را دوست دارم...
نیمکت هایی که بوی تنهایی می دهند.
هنوز هم انتظار را دوست دارم.
هنوز هم زل می زنم به هر قطاری که می گذرد...
به دست هایی که توی هوا تکان می خورند
و
به بوسه هایی که میان دود...گم می شوند !
خوش به حال قطارها همیشه می رسند...
اما من ...هیچ وقت نرسیدم !
هیچ وقت...تمام زندگی ام فاصله بود...
این نامه باشد برای روزی که
یکی از این قطارها مرا هم با خودش برده باشد...
چمدانی پر از نامه جا می ماند برای تو،
از مسافری که عمری عاشقت بود ...
برچسب:
نویسنده: داریوش تاجمیری
تاريخ: 16 / 6 / 1391 ساعت: 17:53
صفحه بندی
آرشیو مطالب
آبان 1392
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهريور 1391
مرداد 1391
خرداد 1391
اسفند 1391
بهمن 1391
پيوندهای روزانه
خرید ارز دیجیتال
تحصیل در انگلستان
گروه حقوقی فرشاد قاسمی
تحصیل در اسپانیا
دانلود آهنگ جدید
خرید طلا
پوشش صنعت الوان
آرشیو لینکها
لینک دوستان
اجاره خودرو در تهران
خرید لایسنس نود 32
تبادل لینک با ما
هاست ایمیل
مشاوره سئو
تحلیل رایگان سئو سایت
خرید بک لینک
ارز دیجیتال
دانلود آهنگ جدید
خبرنامه